کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

پابست توام جانا سرمست تو ام جانا

چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧

+ ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()

مسیحای من

دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧

واما ای دریغ از زبانی که گویای این کلام پاک نیست و اندوه بر دلی که از غم آن سینه چاک نیست و شگفتی بزرگ از تو که منکر عشقی با آنکه یادگار عشقی .

گفتند با عشق زمان فراموش می شه و با زمان عشق ، پس چرا هرچی زمان میگذره فکر قشنگت از دلم بیرون نمیره نصیب من از تو دلبستگی بود و وابستگی و  عادت و اسارت

چه جای گله که من از وقتی در بند تو شدم معنای رهایی را حس کردم.

واین روزها چیزی که خیلی بهم آرامش می ده اینه که :

لذتی که در هجراست دیگه قابل قیاس با وصل نیست چرا که در هجر شوق دیدار است و در وصل ترس از جدائی.

+ ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ نويسنده نظرات ()