کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

تجسم نگاه

چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧

می بینی. دنیا همیشه یک قدم از من جلوتر بود یا شایدم تو خیلی خیلی تند حرکت می کنی آخه می دونی.؟؟. نمیدونم  این واژه های قشنگی که بی اراده نگاه رو حتی برای لحظه ای برای تو می کنه اون موقع هم بود؟ . اگه بود پس من کجا بودم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخ .....یادم اومد من غرق  آرزوی محو شدن در نگاه تو بودم 

ولی اگه یه روز دوباره بیای یا اگه یه روز دوباره بیام بازم هیچکدوم رو برات نمی خونم . فقط نگاهت می کنم  ........... مهم نیست از دنیا عقب بیفتم . فقط می خوام رو به روی تو حرکت کنم.  من دنیا رو عقب عقب حرکت می کنم .

آخه نمی خوام از دنیای نگاه تو عقب بیفتم...............

مرسی خدا تجسمش هم قشنگ بود....

+ ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()

تعبیر رویایی من

شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧

پرسیدم:

 می دونی چند طلوع از تبلور نام تو در جان من میگذره ؟؟؟

یادته  کدوم طلوع بود که من در گرماگرم عشق تو مجنون شدم ؟

گقت نمی دونم

پرسیدم :

یادته چندمین روز از چه فصلی بود که شیرینی گناه دوست داشتنت به دلم نشست ؟

گفت نمی دونم . . .

پریشانم.......پریشان..........

ولی من می دونم ،  عمریه که به دلم نشستی و من هنوز گناهکارم ، و اصرار به گناه هر روز بیشتر از گذشته  با من است ،گناه شیرین دوست داشتنت .

چه گناه مکرری .....

 من نگویم که نبودم رسوا

بودم اما نه به این رسوائی

+ ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()