کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

دور از جون روم به دیوار زبونم لال چشمامون رو می بندیم و تصور باطل میکنیم قراره ببرنمون پای چوبه دار در اون لحظه دوست دارید دست کی توی دستتون باشه از حضور چه کسی در کنارتون می تونید به یه آرامش نسبی برسید

اصلا شیک تر و رمانتیک تر در لحظات سخت زندگی که بغض گلوتونو گرفته فکر کردن به چه کسی؟ دلتون رو آروم می کنه ؟

در بدترین لحظات زندگیم فکر کردن به صورت بابای نازنینم بهم آرامش می ده زمانی که دلم یه عالمه گریه میخواد شنیدن صداش بهم آرامش میده

از بچگی یادمه نمره های بدمن و خواهرم  مال بابا بود که امضا کنه خراب کاریهای ما رو به گردن می گرفت و این روند تا همین الان که بزرگ شدیم ادامه داره

یادمه سال 86 که تصادف کردم  و توی بیمارستان بودم چقدر فکر کردن به بابا بهم ارامش میداد فکر میکردم برم خونه بابا همه چی رو برام درست میکنه

وقتی بچه بودم دلم نمی خواست بابا بره سرکار دوست داشتم همش پیش ما توی خونه باشه میگفتم بابا اگر یه روزی بری سر کار همه کارهات و انجام بدی میشه که دیگه بعدش نری سر کار ؟

 بعد عشقم می خندید و می گفت نه اخه من همیشه کار دارم

وقتی بچه بودم میگفتم بابا بزرگ بشم می رم سر کار تا تو دیگه کار نکنی و حالا من اومدم سر کار و تو هنوز داری کار میکنی ( عاشقتم )

دیروز توی اتوبان تصادف کردم البته از اونجایی که یه تصادف بزرگی رو سال 86 پشت سر گذاشتم دیگه این تصادف ها برام سوسولی میاد اصلا دستو پام و گم نکردم فقط زنگ زدم به بابا ( از اونحایی که در بدترین شرایط باید صداش یا خودش یا فکرش باهام باشه )

ظرف مدت کوتاهی خودشو رسوند به محل تصادف الهی قربونش بشم از دور که می دیدم داره میاد دلم میخواست از خوشحالی گریه کنم  از خوشحالی اینکه هنوز بابایی  تو رو دارم 

 از اونجایی که همیشه زیاد حرف می زنم و هیج وقت چونه ام به حول و قوه الهی خسته نمیشه و با توجه به اینکه ابدا  حب دنیا نیستم و فکر استهلاک چونه نازنین رو هم نمیکنم وقتی تعدادجملاتی که از دهان مبارکم بیرون میاد کمتر از استاندارد مورد انتظار دیگرون باشه اولین کسی که شک میکنه بابایی گلمه زودی زوم میکنه به چهره ام و بهم میگه چی شده الی کی اذیتت کرده بعد اگر حرف نزنم زنگ می زنه به مجی و میگه باز کی الی رو اذیت کرده

واییییییییییییی خدا چه جوری بگم تمام خوشی هایی که قراره در اینده بهم بدی رو بردار برای خودت بابای گلم تا اخر عمر تا اخرین روزی که نفس میکشم مال من بابایی چه جوری از خدا بخوام تا زنده ام تو رو برام همین جوری سلامت  نگه داره چه جوری بهش بگم دلخوشی من ارامش من زندگی من  بابامه هیج وقت ازم نگیرش چه جوری بگم میخوام خودم و جونم و زندگیم  و هر چی دارم به پات بریزم ولی به شرط اینکه تا زنده ام زنده باشی و زندگی کنی

 بابای نازنینم از ته دلم می پرستمت طاقت ناراحتیت و ندارم و بیشتر از همه خوشحالم که اخلاق من و مجی اینقدر شبیه تو شده ( هر چند تو مجی رو زیادی تحویل میگیری ولی چون تو اینکار و میکنی حتما صلاح می دونی )چشمک

بابایی با توام با خود تو ، تو که برکت زندگی منی تو که پناه دل گرفته و بغض گاه و بیگاه منی همیشه برایم بمان

بابایی گلم و ندایی

+ ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()