کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

 

سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩

امروز به همه دوستام و همکارام گفتم باید با من مهربون باشید آخه امروز سومین سالروز چپ شدن دانه انارم هست ( ٢٠۶ ) سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی خودش میاد توی فکرم 

ولی بزرگتر از اتفاق اون روزبزرگی رحمت خدا بود که شامل حال خودم و عزیزانم شد

 

خوردن بغض در  اون روزها برام کار آسونی نبود ، نمی دونستم از دست دادن ماشینم  اذیتم میکرد یا دیدن حال عزیزام که توی تصادف با هام بودن .

سه سال گذشت چیزی که از دست رفت ماشینم بود که دیگه خیلی خیلی کمتر بهش فکر میکنم ولی هنوز عکسهای ماشینم و یه قبض جریمه که یه زمانی توی خیابان ونک جریمه شدم رو نگه داشتم هنوز که هنوزه اسم مسافرت میاد که قراره توی جاده با ماشین بریم خیلی عذاب می کشم به قول خواهرم فوبیای جاده گرفتم از جاده از گارد ریل وسط اتوبان به شدت وحشت دارم دیگه بعد از اون به سمت 206 نرفتم ولی هر وقت بعد از سه سال توی ماشین 206 نشستم به زور بغضم فرو می دم نه بخاطر ماشین فقط فقط به خاطر تداعی خاطره وحشتناک اون روز دوست دارم روزی برسه که خودم با میل عکسها رو دور بریزم برگه جریمه رو  دور بریزم و با میل و اشتیاق توی جاده حرکت کنم

خدایا من از این دنیا یک بار گذر خواهم کرد

ا زمن آهی و از تو نگاهی دستم رو بگیر

 

 

+ ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()

به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٩

من یه خسته ی کلافه ی پر مشغله ی مشوش با لبخند هستم و دلم میخواد ذهنم خالی باشه از هر چی دلبستگی و دلمشغولی دلخوری و دلدادگی و دلواپسی و دلتنگی و هرچی که .............

چیزی نمیخوام آدما / از حرف خسته ام بس کنید

من هر قراری داشتم با عشق بستم بس کنید.

سکوت همیشگی خاک ، من  خریدار یک تکه از آرامش بی رنگ تو ام

+ ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ نويسنده نظرات ()