کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

این دوری را دوست دارم!

سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

از نزدیکی متنفرم به اندازه ی تمام عشق های دروغین،

 

دیگر سرگردان نیستم،

 

 چه خوب که انتها را نمی بینم تا برای رسیدن به آن اشتیاقی داشته باشم،

 

این اخم را می پسندم  چون دیگر هیچ کس اشک های ام را در گوشهچشمان بی فروغم نمی بیند......

+ ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()

فرار نکن....

دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩

فرار نکن

آسمان ها به هم راه دارند،

برروی ابری باز همدیگر را خواهیم دید.

 

به سختی بد خطی مکن،

به راحتی می خوانمت.

 

می روم!

اگر مرا نخواهی

به آفرینشی دیگر

 

ناگزیر

جهان را دوباره خلق می کنم،

و توی بهتری می سازم!

+ ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ نويسنده نظرات ()

مانند غزل تو اتفاقم هستی

یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩

هی فلانی !

زندگی شاید همین باشه

ولی

 مطمن باش

زندگی کوچکتر از اونه که بتونه مقابل تو بشینه

باران خیسم می کند در گوشم زمزمه کرده باشد بهار است

تو می آیی که با دلم بخوانی :

زندگی به تحملش می ارزد

دلم را با خطی از نور هاشور می رنی که بگویی :

عشق که باشد کنج زندان هم بهشت است .

 

+ ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()

عادت کرده ام............

یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩

چرا عادت کرده ام زندگی تاس خوب آوردن نیست  و باید با تاس بد خوب بازی کرد..؟

چرا عادت کرده ام برای داشتن باید گذشت و در اوج تمنا بایدنخواست....؟

چرا عادت کرده ام برای همیشه ماندن، باید رفت..............؟

 

 

+ ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()

می روم اما......

شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩

اتاق ام را تنها می گذارم

با تمام ِ خاطره ها ی اش

اما

پنجره اش را با خود می برم

تا آوازها ی ام رابه کوچه ای تازه بریزد

خانه اممثل همیشهکوچک است، شیروانی دارد ودودکش

 فقط مداد زردم گم شده!

 چراغ ، همیشه خاموش است.............

+ ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()