کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

نامهربانی رو هم از تو دوست خواهم داشت

سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧

مرور میکنم روزهایی و دقایقی رو که در کنار تو گذشت و افسوس از دل غافل من که ندانست زمانی که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد و روزهای همیشه بدون تو یعنی چه ؟
کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت
  ای کاش می شد
یک بار
تنها همین یکبار
دیدارت تکرار میشد
 تکرار ......... تکرارتو برای من دلنشین ترین تکراره هرچند هیچ وقت برام تکراری نشدی .


کم لطفیه ولی افسوس که آخرین دقایق با تو بودن قدر با تو بودن را دانستم . آری دیر بود ولی به یگانگی عشق قسم که در آخرین دقائقی که در کنارت بودم و می دانستم شاید این دیدار، دیدار آخر باشد ثانیه ها رو که از هرم نفسهای تو جان تازه ای  گرفته بودند  با تمام وجود می بلعیدم . تو حرف می زدی و من تمام وجود چشم شدم و محو روی تماشاییت طواف عشق می کردم . تو لبخند می زدی من بغض افسار گسیخته خود را فرو می دادم .

من از سرعت عبور دقایق  که دیدنت را به حسرتی ابدی تبدیل میکردند شاکی بودم
کاش اون که میرفت خاطره هاشم با خودش می برد!

ولی نه به من همین قانع ام

من به یک گلدان خالی دلخوشم                من به گلهای خیالی دلخوشم

 

چه می شود کرد به قول معروف:

خاطره شادیهای امروزمان ، تلخترین غمی است که فردا داریم:flw1:

+ ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ نويسنده نظرات ()