کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

باز به دنبال پریشانیم

دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧

با تمام این همه روز ندیدنت هرگز به نبودنت عادت نخواهم کرد

با همه بی سرو سامانیم  . . .  باز به دنبال پریشانی ام

دلم هوای نگاهت را کرده 

 این نگاه خوش بهانه ای شد که صبورانه ولی با امید بگذرم از روزها و شبهای بی نگاهت برای رسیدن به لحظه وصل تلاقی نگاهم به نگاهت هنوز تصویر آرام و روشن آن دوچشم نافذ و رویایی طوفانی ام می کند

آمده ام بلکه نگاهم کنی . . .  عاشق آن لحظه طوفانیم

شیرینی رویاهای من

دلم هوای صدایت را کرده

تو شکایت کن ، فریاد بزن بلکه در ورای ادای جملاتت طنین صدای دل نوازت قرار دل بی قرارم شود.

 

من بهشت رو فروختم به نیمی از نگاه تو  چه کنم ، چه کنم که با عشق تو  ناز درنگنجد.

+ ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ نويسنده نظرات ()