کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

گفت  خیالاتت رو دور بریز تا جا برای واقعیت  زندگیت داشته باشی .

ولی رویای دست نیافتنی من،  این  معامله بد معامله ای است

تنها دل خوشی من خیال توست .

خودت گفتی اگر شنیدن واقعیت خوشبختی و دلخوشیتو ازت میگیره چه بهتر که دروغ بشنوی پس میخوام تا خود روز دیدارت دروغ بشنوم .

 بیا و شاهد باشد که من حاضرم برای یک عمر تو را از دور دیدن و خود را به ندیدن زدن ، من حاضرم برای یک عمر عاشقی حتی به شرط نرسیدن ، من حاضرم برای یک عمر کم آوردن در مقابل تو و شکایت نکردن ، شاهد باش که سهم من از عشق تو عبادت خاطراتت شد

 

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

 

 

+ ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ نويسنده نظرات ()