کاش احساس نیاز به دیدنت ، چون وجودت از وجودم دور بود

 

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

سراب رد پای تو
کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم
که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی
که من ، تو گریه بیدارم
که هرشب هُرم دستاتو
به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من
تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری
تظاهر میکنم هستی

تو آهنگ سکوت تو
به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست
فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست
که میدونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب
درارو باز میزارم

سراب رد پای تو
کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم
که پایان من اینجا شد

تنهام

بذار خیال کنم که من یه لحظه از نیارتم

+ ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ نويسنده نظرات ()