باز به دنبال پریشانیم

با تمام این همه روز ندیدنت هرگز به نبودنت عادت نخواهم کرد

با همه بی سرو سامانیم  . . .  باز به دنبال پریشانی ام

دلم هوای نگاهت را کرده 

 این نگاه خوش بهانه ای شد که صبورانه ولی با امید بگذرم از روزها و شبهای بی نگاهت برای رسیدن به لحظه وصل تلاقی نگاهم به نگاهت هنوز تصویر آرام و روشن آن دوچشم نافذ و رویایی طوفانی ام می کند

آمده ام بلکه نگاهم کنی . . .  عاشق آن لحظه طوفانیم

شیرینی رویاهای من

دلم هوای صدایت را کرده

تو شکایت کن ، فریاد بزن بلکه در ورای ادای جملاتت طنین صدای دل نوازت قرار دل بی قرارم شود.

 

من بهشت رو فروختم به نیمی از نگاه تو  چه کنم ، چه کنم که با عشق تو  ناز درنگنجد.

/ 2 نظر / 8 بازدید
مامان شایان

سلام عزیزم.نوشته تون مثل همیشه زیبا وپراز احساسه.خوشبحالتون که انقدر ماهرانه میتونید کلماتو به تسخیر خودتون دربیارید واقعا از خوندن مطالبتون لذت میبرم. راستی مطلب قبلیتون رو با اجازه ی خودتون گذاشتم تو وبلاگ شایان .خوشحال میشیم اگه بازم به ما سر بزنید. [گل][خداحافظ]

سمیرا

سلام عزیزم وبت واقعا جالب وخواندنیه ....با اجازت لینکت می کنم .....دوست دارم مطالب زیبات رو دنبال کنم موفق باشی بای