3اینو برای تو نوشتم که می دونم اینجا رو می خونی

من سالها بود آرزوم رسیدن تو به آرزوهات بود اما غافل از اینکه تو سرانجام تلخ تمام آرزوهای من بودی

 

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
یار آشنا

حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمی گیرم دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم باز سرنوشت و انتهای آشنایی باز لحظه های غم انگیز جدایی باز لحظه های ناگزیره دل بریدن بازم اول راه و حس تلخه نرسیدن[ناراحت]

مرجان شیطونه

چشم ما و بقیه روشن که با مردها کل کل می کنی[تعجب]

یار آشنا

آزاد آزادم ببين چون عشق درگير من است ديگر گذشت آن دوره که تقدير زنجير من است شايد نمي داني ولي از خود خلاصم کرده اي آيينه خالي فقط امروز تصوير من است با عشق تو بر باد رفت آن آبروي مختصر من روح بارانم ببين چون عشق تقدير من است