هنوز غرق خیالتم

 آشنای روزگار من ،  چگونه ای ؟

من هستم ، درحال دوره کردن روزهایم

و چه خوب  بوی حضورت را از برم و صدای نفسهایت را . که هنوز می لرزاند قلب بی گناه و کوچک مرا. باز هم دوره میکنم . . .

در پناه این دوره گردی هاست که عشق را لمس کرده ام

 

دعا کردم که از یادم بری ....

حالا تو دعا کن که دعام به اجابت نرسه .

 

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید عرفان

سلام آنقدر زیبا و بااحساس می‌نویسی که گاهی انسان مجبور می‌شود با شما هماوا بشود و راز دلش را بگشاید. آنقدر عشق شیرین است که اگر اشتباه هم باشد اشتباهی شیرین است. این هیاهوی گنگ نگاهم ای تو شیرین‌ترین اشتباهم برایت دعا می‌کنم که هیچگاه برای فراموشی دعا نکنی که به یاد بودن و در یاد بودن خیلی زیباست همین که به یاد هستی نشان دهنده این است که در یادی هم هستی و به قول آن شاعر مرحوم: همه چیز از یادت می‌ره به غیر یادش که همیشه یادته امیدوارم که همیشه شاد باشی و آرام. یا حق

سید عرفان

سلام قالب نو مبارک امیدوارم که همیشه شاد باشی و آرام.

لیلی

نظری که برام نوشته بوده خیلی منو به فکر برد مرسی

نانازی

سلام ببینم بامداد خمار همونی نیس که دختره عاشق یه پسری می شه ولی خانوادش راضی نبودن بعد مامان دختره می گه برو از عمت بپرس چیکار کنی بعد عمهه برای برادرزادش داستان زندگیشو تعریف می کنه. و داستان شروع می شه؟!! همون داستانی که دختره عاشق پسری می شه که باهاش ازدواج می کنه. پسره خیلی سطح پایین بوده و بعد پسره بد از آب درمیاد و دختره دوباره بر می گرده خونه باباش ولی نمی دونم چی میشه که با پسر عموش یا ... که دوستش داشته از دواج می کنه و کلی مسائل دیگه بوجود میاد. هوو دار هم می شه!! همون داستان نیس؟ زود زود بگو دارم دیوونه می شم بس که به ذهنم فشار اوردم

ساناز

خیلی لطیف وزیبا بود..[قلب][قلب]

ساناز

ضمنا همیشه از نظرات قشنگ که کاملا معلومه پست رو خوندی وبرام گذاشتی ممنونم منو ببخش خیلی نمیتونم با شعر نو ارتباط برقرار کنم تا نظرات مناسبتری برای پستهات بذارم[ماچ][ماچ][ماچ]

نانازی

سلام ساناز جون آدرس وبلاگت چرا نیس؟!!

سمیرا

هر وقع به وبت رجوع می کنم ومطالب زیبات رو می خونم واقعا محو این همه استعداد وجذابیت می شم ... قدر خودتون رو داشته باشید موفق باشی بای[گل]