ببین ماه منی خبر نداری

 

 

 

 

 آن مرد در باران آمد .

آن مرد با اسب در باران آمد .

 

باران که اومد حالا نوبت تو بود که با اسب بیایی...

 

هوا تاریک بود و بارانی و من به امید رسیدن تو شمع بدست سر راهت نشستم تا راه رو گم نکنی ولی.....

 

 

بی تو دیگر نه صدای باران تسکنیم داد نه شمارش ستاره ها

ولی نه !!! ...

شاید حساب کتاب من اشتباه بود؟ شاید تو در باران نمی آیی !

شاید از آمدن توست که  باران سنگفرش خاک گرفته حیاط خونه رو آبیاری میکنه .

شاید برای دیدن حسن جمال توست که  تعداد ستاره های آسمون به صدتا می رسه

 

بارون قشنگم ممنون که اومدی و  دلم را به هوای یاد اون هوایی کردی

/ 5 نظر / 4 بازدید
سید عرفان

سلام بعضی وقتها آدم بعضی حرفها را باور می‌کند. دوباره آمدم و آنچه را دیروز به عنوان نظر نوشته بودم خواندم چیز زیبایی در آن ندیدم و اگر زیبایی در آن هست از زیبایی درون شما سرچشمه می‌گیرد. (پس خيلي از من تعريف نكن باورم مي‌شود) شاید که نه، حتما اين همه احساس و زيبايي كه در انتخاب و چينش كلمات شما به چشم مي‌خورد برگرفته از روح زيبايي است كه شما از آن برخورداريد تصوير قشنگي كه شعله آتش را نشان مي‌دهد شايد نشانگر دلي شعله‌ور از آتش عشق باشد كه اگر غير از اين بود نمي‌توانستيد به اين زيبايي بنويسيد تا نسوزد دل نگويد شعر خوب، و متنهاي شما آنقدر زيبا هستند كه ناخودآگاه شعر مي‌شوند. اينقدر زيبا از باران گفتي كه پشيمانم چرا ديشب بيشتر زير باران نماندم تا شايد روحم نيز خيس شود...

مهدي دمي‌زاده

سلام ... و بگیریم طراوت از باران شاید روح غبار گرفته مان از تیرگی ها شسته شوند ... [گل][عینک][گل]

alnilam

سلام زیبا...آسمان ابریست...او می آید. خوبی دوست گلم [بغل] وبلاگ خیلی زیبایی داری یا بهتر بگم دلنوشته های زیبا. خوش حال میشم به منم سر بزنید. یاعلی[گل]

ساقی

سلام خیلی قشنگ بود آن مرد آمد........ منتظرتم تا منت بذاری و بیای[گل]

غزل

سلام خیلی خوب و زیبا و .....بود منتظر حضور سبزت هستم همیشه ماندگار باشی