می روم اما......

اتاق ام را تنها می گذارم

با تمام ِ خاطره ها ی اش

اما

پنجره اش را با خود می برم

تا آوازها ی ام رابه کوچه ای تازه بریزد

خانه اممثل همیشهکوچک است، شیروانی دارد ودودکش

 فقط مداد زردم گم شده!

 چراغ ، همیشه خاموش است.............

/ 1 نظر / 4 بازدید

پس تکلیف دل ما چی میشه